نویسنده (های) وبلاگ شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز!
آرشیو وبلاگ
      پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (آدرس پژوهشگاه علوم انسانی # بزرگراه کردستان، نبش خ 64 غربی)
زیست دنیوی غایت فلسفه جدید نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٢/٢/۱٦


زیست دنیوی غایت فلسفه جدید

زیست دنیوی  غایت فلسفه جدید

فرهیختگان/مهدی شریفی: تحلیل‌های فلسفی از عالم تفسیر و توصیف عقلانی از هستی را دنبال می‌کند. فلسفه تلاش می‌کند عقلانیت حاکم بر هستی را کشف کند و بر این اساس قانونمندی و غایتمندی آن را به اثبات رساند.

از این رو فلسفه عموما به دنبال هستی‌شناسی عقلانی است نه هستی‌شناسی کلامی و نقلی، و فیلسوفان مفسران عقلانیت حاکم بر هستی هستند. با کشف نظام عقلانی حاکم بر عالم فیلسوف تلاش می‌کند از هرگونه شکاکیت و نسبی‌گرایی مصون باشد. گریختن از این تردید می‌تواند هم ناشی از بعد روانشناسی فیلسوف باشد و هم ناشی از اقتضای کار فیلسوفانه. اما سوال این است که «چگونه تحول فلسفی به یک تحول عینی و اجتماعی و سیاسی و در کل به یک تحول تمدنی عصر حاضر منجر می‌شود؟»، «اساسا چه ربط منطقی بین فلسفه‌ها و نظام‌های حاکم بر جوامع وجود دارد؟» و «نقش و جایگاه بنیان‌های فلسفی و هستی‌شناسی در ایجاد یک تحول تمدنی و فرهنگی چیست؟» به عبارت روشن‌تر «اساسا علم مدرن و به تبع آن تجدد غربی، آیا بر پایه عقلانیت فلسفی و نگرش هستی‌شناسی نظری مبتنی است؟» واقعیت این است که فلسفه جدید غرب، نظام عقلانی حاکم بر هستی را از اساس متحول کرده و فلسفه به یک هستی‌شناسی عقلانی دست یافته که در فلسفه‌های پیشین نمی‌توان آن را یافت. این نگاه فلسفی، امروزه بنیان متافیزیکی تجدد علمی را تشکیل می‌دهد. فلسفه‌های پیشین همیشه به دنبال کشف حقیقت بودند اما هدف و غایت فلسفه جدید، کشف حقیقت نیست بلکه بهره‌مندی از دنیای مادی و زیست دنیوی است. فلسفه در گذشته به دنبال کشف علل غایی عالم بود و نظام عقلانی حاکم بر هستی را معطوف به یک غایت معقول و ماورایی می‌دانست، بنابراین به دنبال تبیین چگونگی حرکت و رشد عالم نبود. اما فلسفه مدرن اساسا عقلانیت حاکم بر عالم را برای کارآمدی مادی و عینی می‌طلبد نه برای کشف حقیقت. از این رو عالم را براساس علل فاعلی تفسیر می‌کند نه برمبنای علل غایی. طبعا عقلانیت حاکم در فلسفه متجدد، یک عقلانیت ابزاری و کاربردی یا به تعبیر عده‌ای، عقلانیت عملی است. اما عقلانیت پیشین و سنتی، عقلانیت انتزاعی و نظری بود. اینجاست که جمله مشهور «مارکس» در گوش طنین‌انداز می‌شود: «فلاسفه گذشته در پی تفسیر عالم بودند و ما در پی تغییر آن هستیم» متد فلسفه مدرن، متد عقلانی خاصی است، چنانچه موضوع و غایت آن متفاوت از گذشته است، و این نشانگر نوعی گسست از فلسفه ارسطویی و «مدرسی» است. این تحول عمیق فلسفی، اساس و بنیان متافیزیکی تجدد را تشکیل می‌دهد. 

 

 

عناوین مطالب منتشر شده پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

 

» آیت اللهی: پژوهش ها روی قفسه ها خاک می خورد :: ۱۳٩٢/٢/۱۵
» علم جدید و رویکرد پرسپکتیویسم :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» فیلسوف واقعی زیر چتر کسی فکر نمی‌کند :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» مطهری آن‌گونه که من شناختم :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» لوازم کارآمدی علوم انسانی از نظر قراملکی :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» غربی ها علم را از مسلمانان فرا گرفتند :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» مقالاتی درباره خلیج فارس در «پژوهشنامه خلیج فارس» :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» آرمانمردِ آرمانشهر از منظر شهید مطهری :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» پژوهشگاه علوم انسانی در نمایشگاه کتاب :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» مهم ترین مشکل ادبیات بـی فرهنگــــی است :: ۱۳٩٢/٢/٧
» آیت اللهی:سایت پژوهشگاه 40 هزار بازدیدکننده دارد :: ۱۳٩٢/٢/۴
» بزرگ ترین آفت روشنفکران ایرانی:: ۱۳٩٢/٢/۴




کاپلستون، نویسنده «تاریخ فلسفه» چنین آورده است: «تقابل و اختلافی میان جهان‌بینی اصحاب مابعدالطبیعه کلامی- اندیش، که بر علیت غایی تاکید می‌ورزیدند و جهان‌بینی علمای علم طبیعت که در نظر آنها علیت فاعلی متجلی در حرکت قابل اندازه‌گیری با اعداد و ارقام ریاضی، جانشین علیت غایی می‌شود، مشاهده می‌کنیم. فلسفه باید تحت فشار قرار گیرد تا در خدمت آرمان گسترش معرفت بشری و پیشرفت تمدن قرار گیرد. هم «دکارت» و هم «لایبنیتس» عمیقا تحت تاثیر گسترش موفقیت‌آمیز علوم جدید بوده‌اند و فلسفه را به‌عنوان وسیله‌ای برای افزایش علم ما به عالم خارج تلقی می‌کردند. مراد دکارت از فلسفه، مطالعه حکمت است و مراد از حکمت، نه‌فقط حزم و احتیاط در امور علمی است، بلکه همچنین به معنای معرفت کامل همه اموری است که انسان هم برای راه بردن زندگی خویش و هم برای حفظ صحت خویش و هم برای کشف همه فنون و صناعات می‌تواند آن علم را داشته باشد.»
بنابراین دکارت تحت عنوان کلی فلسفه نه‌فقط مابعدالطبیعه، بلکه علم طبیعت یا فلسفه طبیعی را نیز مندرج می‌سازد و نسبت این به آن همانند نسبت تنه درخت به ریشه‌های آن است. پس شگفت‌آور نیست که دکارت گه‌گاه بر ارزش عملی فلسفه تاکید می‌کرد. به قول او تمدن هر ملتی متناسب با تفوق و تعالی فلسفه آن است، زیرا فلسفه مدرن مبادی مابعدالطبیعه علم مدرن را تبیین و توصیف می‌کند. نظام فلسفی مدرنیته در پی تحولاتی که در حوزه علوم تجربی، به‌ویژه فیزیک پدید آمد، دگرگون شد. آرثربرت در این رابطه در «مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین» چنین آورده است: «اگر کاوش عمیق در آرای فیلسوفان بعد از نیوتن به عمل آوریم، این حقیقت را آشکار می‌بینیم که اینان دقیقا در پرتو این دستاوردهای نوین، با ذهنی مسبوق به متافیزیک نیوتن، فلسفه‌پردازی می‌کردند.»
اگرچه جایگاه نیوتن در نظام تجدد در مقام یک دانشمند - نه فیلسوف – است، اما اندیشه‌های فلسفی فیلسوف عقل‌گرای هم‌عصر وی، یعنی دکارت – او آغازگر اندیشه فلسفی مدرن است – تبیین مکانیکی از عالم را از پایگاه فلسفی مورد توجه قرار داد. واقعیت این است که علم غرب چنانچه بدون تصویر و فهم سکولاریستی از منزلت انسان و نظام ادراکی وی محقق نمی‌شد، طبعا بدون تصویر و فهم جدید از هستی و عالم، که در واقع موضوع و متعلق شناسایی انسان مدرن و نیز تحقق و جولان تئوری‌های مادی است، محقق نمی‌شد. یعنی اگر تصویر انسان همچنان سنتی می‌ماند، علم مدرن نمی‌توانست در وجه سخت‌افزاری اینچنین رشد و توسعه یابد. به همین دلیل این شناخت‌ هستی از سوی انسان به منزله سوژه آگاه است که می‌تواند بستری برای تحقق آرمان‌ها و ایده‌های روشنگری شود. هستی‌شناسی علم، مادی و سکولاریستی است. تصویری که انسان از هستی ارائه می‌کرد، به مثابه موضوع تجلی و جمال الهی نیست. چنین نگرشی به هستی‌شناسی دینی و سنتی مربوط بود. اما هستی و عالم در تصویر مدرن، عالم خودبنیادی است که نتیجه و حاصل سلسله حوادث کور و تصادفی و به عبارت دیگر محصول قوانین مادی است. بنابراین هستی محصول روند تکامل ماده است. قوانین آن نیز امری تصادفی است که پیش از آن خالقی و مدبری وجود ندارد. این نگرش مادی، نظام هستی را از سلسله‌نظام حاکم بر آن منقطع می‌کند که منشا ماورایی ندارد و آن را معلول نظم‌های پیشین نمی‌داند.
نگرش ماتریالیستی در تجدد به یکباره ظهور نیافت بلکه اولین گام هستی‌شناسی مادی‌انگارانه – به عبارتی هستی‌‌شناسی بدون دخالت عناصر ماورایی و متافیزیکی – را فیزیکدانان و فلاسفه مدرن موجب شدند. این هستی‌شناسی در قدم اول یک مادی‌گرایی عریان و آشکار نبوده است. بنابراین اوایل برای خدا در نظام هستی منزلت و جایگاه خاصی قائل بودند. نیوتن به‌عنوان دانشمند فیزیکدان بر این باور بوده که اجرام کیهانی براساس اصول و قوانین حاکم بر آن به حرکت خود ادامه می‌دهد و خدا به‌عنوان محرک اولیه نظام هستی محسوب می‌شد. دکارت نیز این نگرش هستی شناختی را در اندیشه فلسفی خود مورد تاکید قرار می‌دهد. اما در ادامه بعضی از اندیشمندان فیزیک و فلسفه این مقدار از نقش خدا در نظام هستی را مورد تردید قرار دادند.
در پایان مهم‌ترین نکات هستی‌شناختی علم مدرن را به نقل از رنه گنون می‌آوریم، که عبارتند از:
۱- هستی را انبانی از ذخایر و انرژی نهفته می‌داند که باید آن را استحصال کرد و به تولید و مصرف رساند.
۲- نگرش بالا، نگاه شیء ‌انگارانه به هستی است که با ابژکتیو کردن آن، آن را به شیء بی‌جان و بی‌روح تبدیل می‌کند.
۳- نگرش مکانیکی – برخلاف نگرش ارگانیستی - حضور و نفوذ و فاعلیت ارادی فاعل‌های مافوق طبیعی را لحاظ نمی‌کند.
۴- در مرحله نهایی، دنبال تصرف و تسخیر عالم است. در این تصرف نیز حد و مرزی نمی‌شناسد. به گفته «ادگار مورن» از دکارت به این سو ما بر ضد طبیعت می‌اندیشیم و مطمئنیم که ماموریت ما تسلط بر آن و دست‌آموز کردنش است.
۵- این نگرش به دنبال تبیین چرایی و چیستی عالم هستی نیست، بلکه درصدد تبیین چگونگی حرکت و رشد عالم است. لذا بر این پا می‌فشارد که ما به دنبال علل غایی و علل فاعلی حرکت هستی هستیم. این نگرش در واقع گسست و شکاف اساسی میان نگرش مدرن و دینی نسبت به هستی و نظام عالم را رقم می‌زند زیرا فلسفه مدرن می‌خواست بدون انگاره‌های الهیات دینی به اندیشه فلسفی بپردازد.
دکارت تصریح می‌کرد نمی‌خواهد جدال کلامی مدرسی را در اندیشه فلسفی خود دخالت دهد. درنهایت می‌توان گفت با حذف نگرش غایت‌مدارانه و غلبه نگاه ابژکتیو بر عالم و هستی و تبیین مکانیکی برای تصرف آن در واقع یک نگرش سکولاریستی بر هستی‌شناسی حاکم شد که واقعیت عالم هستی به بعد سکولار و مادی آن فرو کاسته شد و آن را در بستر زندگی و معیشت عمومی به کار بست.

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر کتابهای فارسی جدید کتابخانه مرکزی لیست عنوان کتابهای جدید فارسی (سری جدید10 تیر 96) پایگاه داده‌های زبان فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی غم‌انگیزترین نامه یک دختر به بابا گفتگو با سرپرست پژوهشگاه علوم انسانی زنده یاد دکتر صادق آئینه وند نسخه الکتریکی مجموعه انسان و فرهنگ مصاحبه دکتر آیینه وند با مهر روحانی: علوم انسانی باید معظلات اجتماعی را حل کند