نویسنده (های) وبلاگ شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز!
آرشیو وبلاگ
      پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (آدرس پژوهشگاه علوم انسانی # بزرگراه کردستان، نبش خ 64 غربی)
ستیزه یی میان کتمان و اعتراف نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٢/٢/٢۱

ستیزه یی میان کتمان و اعتراف
گفت وگو با محمد علی سپانلو به مناسبت انتشار جلد اول مجموعه اشعارش

نویسنده: سمیه علیپور

 


    اصل قضیه جست وجوی حقیقت شخصی است. نمی خواهم خیلی آرمان گرایانه حرف بزنم، اما به نظر من آثار مهمی که توجه ما را جلب می کنند، این خصیصه را دارند که نویسنده یا شاعر یا سینماگر در کل زندگی اش به دنبال یک حقیقت شخصی می گردد. یعنی ارزش ها و معیاری های اخلاقی و زیستی و جهان بینی خود را می جوید
    من خودم دقیقا به مخاطبی برای شعرهایم فکر نکرده ام اما مخاطبان خودشان را به من نشان داده اند. می دانید من اغلب کتاب هایم حداکثر دو، سه نوبت چاپ شده است. پس من از آن شاعران پر فروش نیستم که تعداد تجدید چاپ آثارم دو رقمی شود. اما خواننده خودم را دارم. این خواننده ظاهرا خواننده یی فرهیخته است
    محمد علی سپانلو، شاعر و نویسنده و پژوهشگر پرکاری بوده که در تمام سال های فعالیت خود، همواره در سطحی قرار می گیرد که نمی توان از او گذر کرد و نادیده اش گرفت.


 


    یعنی از آن دست هنرمندانی است که اگر به وجود چیزی به نام حقیقت تاریخی ادبیات قایل باشیم، نمی توانیم او و آثارش را نادیده بگیریم.
    سپانلو در تمام حیطه های تالیفی و اجرایی ادبیات ایران فعالیت داشته: از سرودن شعر تا حضور در نهادهای صنفی و از تحقیق و ترجمه تا نقد و بررسی آثار ادبی.محمد علی سپانلو طی ادوار مختلف فعالیت خود در عرصه ادبیات کتاب های بسیاری را به اهالی جدی ادبیات ارائه کرده است.
    برخی منتقدان او را پیگیرترین شاعر منظومه سرای ایران می دانند. منظومه هایی که هر که آنها را خوانده باشد، می داند که از تاریخ بنیه می گیرند و دغدغه هویت انسانی را مطرح می کنند.
    او همچنین آثار پژوهشی ارزشمندی دارد چون «چهار شاعر آزادی» که مطالعه یی است در باب ادبیات مشروطه و نیز «نویسندگان پیشرو ایران» که اثری است در معرفی نویسندگانی که داستان نویسی به معنای مدرنش را به ایران آوردند.
    سپانلو چندی پیش نیز اثری تحقیقی درباره اشعار رودکی را منتشر کرد که حاوی تعدادی از اشعار این شاعر سبک خراسانی می شد که در دیوانش نیامده بودند. همزمان با بیست و ششمین دوره نمایشگاه کتاب تهران، نخستین جلد از مجموعه اشعار او توسط نشر نگاه به بازار کتاب عرضه شده است. مجموعه یی که متاسفانه به گفته خود سپانلو مقدار زیادی از جامعیت خود را به خاطر جرح و تعدیل ها از دست داده، بسیاری از اشعارش هم در این میان لطمه خورده اند. همین امر انگیزه یی شد تا با او درباره اثر اخیرش به گفت وگو بنشینیم و از چند و چون نشر این کتاب و قدری هم از آینده ها و گذشته ها سخن بگوییم.
    
    آقای سپانلو! مسلما انتشار مجموعه آثارتان به شکل فعلی برایتان اتفاق مهمی است. ممکن است بگویید چه روندی طی شد که تصمیم گرفتید آثارتان را به این شکل منتشر کنید و چاپ این مجموعه اشعار برایتان چه حس و حالی دارد؟
    انتشار این کتاب می توانست اتفاق مهمی باشد. کتاب حاضر البته نیمی از آثار من است یعنی این جلد اول از مجموعه شعرهای من به حساب می آید. همان طور که گفتم می توانست اتفاق مهمی باشد که متاسفانه تبدیل به یک کمدی- تراژدی شد. به این خاطر که بیش از پنجاه شعر از این کتاب حذف شده. چندین شعر به طور کامل حذف یا دچار اصلاحات راهنمایی و رانندگی نویسندگان شده است. مثلامن نمی دانم چرا باید عبارت «آفتاب جوان دانشگاه» حذف شود؟ این عبارت چه اشکالی دارد. در نتیجه بیشتر از اینکه برایم اتفاق مهمی باشد، اتفاق غم انگیزی است.
    
    گمان ما بر این بود که انتشار این کتاب نتیجه شکسته شدن طلسم انتشار آثار شما بوده و ممیزی وزارت ارشاد با شما مدارای بیشتری داشته. پس چنین چیزی نبود. . .
    اصلاچنین چیزی نبوده. البته باید بگویم که آنها در حد دانش خودشان چنین کاری را می کنند. چون آدم گاهی با خودش فکر می کند که اگر قرار بود فلان بخش حذف شود، بخش های دیگری هست که از آن هم بدتر است و سانسور نشده. شخصا فکر می کنم هیچ چیز غیر قانونی در کارهای من وجود ندارد، اما هوای ارشاد ایران مثل هوای بهار می ماند.
    
    خودتان هم با مسوولان وارد چالش یا گفت وگو نشدید؟
    نه. چون کسی اصلابه آدم جواب نمی دهد. آخرین بار شاید 10 سال پیش به آنجا مراجعه کردم و طرف طوری به من نگاه می کرد که انگار با یک دیوانه مواجه شده و منتظر است تا او حرف هایش را بزند و برود. فایده یی نداشت. بروم چه بگویم؟ کسی به حرف آدم گوش نمی کند. اصلاکسی دیده نمی شود. همه چیز خیلی کافکایی رخ می دهد. ما اصلاکسی را نمی بینیم. سابق می رفتیم و توضیح می دادیم و برخـــی حساسیت ها برطرف می شد. واقعا «بر سرقصه شاهدی آگاه/آفتاب جوان دانشگاه» چه ایرادی دارد؟ ما که نفهمیدیم! بعضی وقت ها هم واژه هایی حذف شده که وقتی نقطه چینش می کنی، می بینی که بسیار بدتر شده از آنچه بوده. تنها توضیحی که می توانم بروم این است که بروم و بگویم بقیه اش را هم حذف بفرمایید!
    
    یعنی کلمه به کلمه حذف شده؟
    برخی از شعرها اینقدر حذفی داشته که ترجیح داده ام کل شعر در کتاب نیاید. ولی بعضی وقت ها هم به طور عجیب و غریبی چیزهایی حذف شده. مثلایک جا صحبت از یک کامپیوتر است که شوخی می کند و همه چیزش به هم ریخته و سلام و علیکش هم جابه جا شده. این عبارت را گفته اند حذف کن و انتهای شعر کلابی معنا شده. اینها را به چه کسی توضیح بدهم؟
    
    با این همه جرح و تعدیل چه شد که از انتشار کتاب منصرف نشدید؟
    من دیگر در سن و سالی نیستم که بتوانم منتظر این چیزها بمانم. این است که دیگر برایم اهمیتی ندارد. تمام اشعار این مجموعه قبلابه شکل کتاب های مستقل بارها و بارها منتشر شده است. محققین می توانند در آینده بیایند و آن کتاب ها را پیدا و این اشعار را تصحیح کنند.
    
    اتفاقی که افتاده قطعا ناراحت کننده است برای یک شاعر و تاثیر بدی روی او دارد. اما به هر حال مجموعه آثار شما منتشر شده و با همه کمی وکاستی های عارض شده بر آن، می توان کارنامه شاعری شما را مرور کرد. در طی این کارنامه کدام برهه را خودتان بیشتر می پسندید و کدام شعرها برای خودتان لذتبخش تر است؟
    راستش آن شعرهایی که به خود من خیلی نزدیک باشند، منظومه ها هستند. یعنی شعرها مثل «پیاده روها» و «خانم زمان» و... اما اینکه من از کدام شعرم لذت می برم چندان معیار مناسبی نیست. شاعر اگر می توانست خودش تشخیص دهد که چه شعرهایی در حافظه دوران باقی می ماند، جور دیگری کار می کرد. به هر حال من تصورم این است که نمی توانم خودم انتخاب کنم. اینها صحنه ها و سایه روشن روزها و زندگی من است.
    
    من خودم می توانم درک شان کنم. اما قرار این نیست که شاعر سرگذشت خودش را به طور مداوم برای خوانندگان رو کند و دائم از غم های شخصی خودش حرف بزند. بنا بر این فاصله یی وجود دارد: نوسانی بین کتمان و اعتراف. این همان چیزی است که در حقیقت شعرهای مرا نشان می دهد. به همین دلیل است که اکثرا می بینید راوی شعرهای من چند تن هستند. من به طور طبیعی این گونه ام. یعنی نیامده ام شگردهای شاعرانه به کار ببرم ولی وقتی شعر این طور شروع می شود که: «تو را دوباره نخواهد دید»، اینجا سه نفر حضور دارند. یعنی یک نفر از قول شخصی دیگر خطاب به شخص دیگری می گوید او دیگر تو را نخواهد دید.
    این همان دعوای بین کتمان و اعتراف است. ناگهان سخنگو کس دیگری می شود غیر از شاعر. به همین دلیل همه اینها من نیستم. اینها راوی ها هستند. گاهی آن «تو»یی که مخاطب قرار می گیرد، خود من هستم. مثل سعدی که به خودش می گوید: «ای که پنجاه رفت و در خوابی» در حقیقت او دارد خودش را خطاب قرار می دهد، در حالی که خواننده گمان می برد، دارد به کسی دیگر می گوید اما این «تو» خود او است.
    
    با توجه به همین تجربه شخصی که به آن اشاره کردید، آیا زمانی بوده که تحولی جدی در شعرتان رخ داده باشد. مثلادر همین بحث کتمان و اعتراف یکی از کفه ها سنگین تر شده باشد یا در دوره های مختلف کارتان دست به تجربه هایی تازه تر زده باشید که با پیشینه شعرتان متفاوت باشد؟
    اصل قضیه جست وجوی حقیقت شخصی است. نمی خواهم خیلی آرمان گرایانه حرف بزنم، اما به نظر من آثار مهمی که توجه ما را جلب می کنند، این خصیصه را دارند که نویسنده یا شاعر یا سینماگر در کل زندگی اش به دنبال یک حقیقت شخصی می گردد.
    
    یعنی ارزش ها و معیاری های اخلاقی و زیستی و جهان بینی خود را می جوید. خود این جهان بینی متحول می شود و درک این امر به گونه یی که آدم بتواند درباره خودش حرف بزند، کار دشواری است.
    چون ممکن است اشتباه کند. این کار خواننده پیگیری است که بتواند متوجه این تحول ها بشود.
    مسلما در کار من تحول های زیادی رخ داده. همانطور که می گویید شعر من دوره های گوناگون دارد. اما یک نفر پشت این تغییرهاست، نه چند نفر. یک آدم که با زمان تغییر می کند و دگرگون می شود. اگر نگوییم با زمان تکامل می یابد، شاید بشود گفت که حتی با زمان سقوط می کند. بنا بر این تحول شکل می گیرد، اما این کار سراینده نیست که بیاید و خودش تحلیل کند.
    
    حالاکه به مبحث خوانندگان اشاره کردید، بد نیست به این نکته اشاره کنیم که به هر حال شعر شما همواره خوانندگان جدی و منتقدان شارح زیادی داشته است. اما می خواهم بدانم که خودتان می دانید که مخاطب شعرهایتان چه کسانی هستند؟ یعنی آیا قشری فرهیخته تر می آیند و آثار شما را می خوانند یا اساس خودتان مخاطب هدف خاصی دارید که شعرتان را برای آن سطح فکری و زیبایی شناسی ارائه کنید؟
    من خودم دقیقا به مخاطبی برای شعرهایم فکر نکرده ام اما مخاطبان خودشان را به من نشان داده اند. می دانید من اغلب کتاب هایم حداکثر دو، سه نوبت چاپ شده است. پس من از آن شاعران پر فروش نیستم که تعداد تجدید چاپ آثارم دو رقمی شود. اما خواننده خودم را دارم. این خواننده ظاهرا خواننده یی فرهیخته است، اما من شعرم را برای خواننده فرهیخته نسروده ام.
    
    اما حالاحس می کنم که شعرم خوانندگان فرهیخته یی دارد که در حقیقت مثل واسطه یی است که شعر مرا از قشر فرهیخته به سایر اقشار اجتماع انتقال می دهند.
    من طبیعتا شعرهای ساده یی هم دارم که می توانند در سطوح وسیع تری مطرح شوند، اما بی آنکه عمدی داشته باشم در اغلب کارهایم نوعی پیچیدگی وجود دارد. نه پیچیدگی ناشی از جهل و گم شدن. علت این پیچیدگی آن است که به عناصر پیچیده زندگی توجه داشته ام. مثلاشما این تصویر را تجسم کنید: «من غروب ها آیینه را از غبار پاک می کردم تا چهره کمرنگ عاشقان در آن ظاهر شود. آیینه من گذشته نما بود» (این مضمون شعر است البته).
    اما وقتی به شعر می آید تبدیل می شود به «دستمال کشیدم به آینه/ پیش از ظهور چهره کم رنگ عاشقان/ آیینه یی گذشته نما را». عمدی در این کار نداشته ام. زندگی را این گونه می بینم. خوانندگانی که دوستدار این پیچیدگی ها هستند و دوست دارند در چنین تصاویری تامل کنند، خواننده اشعار من هستند. البته آنها هیچ شان برتری ندارد نسبت به خواننده یی که دوست دارد شعر ساده باشد و از همان اول بتواند درکش کند.
    
    پس این طور نبوده که به قصد و عمد طیف مخاطب فرهیخته را هدف قرار داده باشید؟
    هرگز این طور نبوده. زندگی برای من پیچیدگی های دلچسبی دارد که می توان به این پیچیدگی ها نگاه و پرداخت کرد.
    
    هیچ وقت وسوسه داشتن مخاطب های دو آتشه که بخواهند تعداد دفعات انتشار کتاب را دو رقمی کنند، نداشتید؟
    احترام بیشتری برای شعر و خواننده قائل هستم. من آن طور نیستم که بتوانم ساده شعر بگویم تا همه مخاطبان را به خود جلب کند، اما می توانم ادای آن را دربیاورم، اما این فریب است: من نمی خواهم مخاطب و خودم را فریب بدهم. خوشبختانه از نظر ناشران ما رو سیاه نیستیم، چون کتاب ها در کتاب فروشی ها باقی نمی ماند و همین کافی است.
    
    با اینکه شعر شما – دست کم طی این سه دهه اخیر – از مبانی زیبایی شناسانه مشخص و تثبیت شده و مستقلی برخوردار است و خودتان هم از اهالی نقد و تحلیل ادبی هستید، چرا هرگز در تبیین نظری شعرتان – چنان که برخی چون نیما، رویایی و براهنی در تبیین و شعر خود عمل کردند – نکوشیدید؟
    بیشتر ترجیح دادم درباره دیگران این کار را بکنم و مقالات بسیاری درباره شعر و داستان دیگران نوشتم.
    من خودم آنقدر مبانی کار خودم را نمی شناسم و فقط یک روایتی از آن دارم: یک جادو، یک چیز کشف نشده یی هست که به وسیله افراد مختلف کشف و به معنی شعر اضافه می شود. شعر یک معنی ظاهری دارد که باید داشته باشد، اما ده ها معنی می تواند از نگاه علاقه مندان و محققان در شعر درک شود. من ترجیح می دهم این نوع نظرها را درباره آثار دیگران به کار ببرم.
    
    در گفت و گوی اخیرتان با مجله تجربه برخی ناگفته ها از گذشته و گذشتگان را بر زبان آوردید که واکنش هایی را به دنبال داشت و قدری هم حاشیه ساز شد. چه شد که تصمیم گرفتید این نا گفته ها را بر زبان بیاورید و چرا تاکنون در این باره سخن نگفته بودید و چه شد که در این مقطع از این وقایع حرف زدید؟
    والله من قبلا–حدود 10 سال پیش- در کتاب «سرگذشت کانون نویسندگان» به بخش عمده یی از این حرف ها اشاره کرده بودم. متاسفانه آن کتاب در ایران امکان انتشار نیافت و با ارجاع به آن کتاب با من گفت وگو می کنند و من هم باید پاسخ بدهم. من خاطراتم را نوشته ام و آن کتاب را هم تالیف کرده ام. اما وقتی آدم در حال نوشتن یک رساله است هرگز نمی تواند فکر سوال های غیر منتظره را بکند.
    
    اصل این حرف ها را قبلایا نوشته ام، یا در مصاحبه هایم به آنها اشاره داشته ام. مقداری از آنها در ایران و مقداری هم در خارج کشور منتشر شده اند.
    تمامش هم موجود است. اما موقع نوشتن آنها هرگز به سوال هایی که اکنون پیش می آید فکر نکرده بودم. بر مبنای همان نوشته ها می آیم و توضیح می دهم. به همین دلیل شاید قدری ژورنالیستی و جنجالی شود، ولی اینها عوارض یک اثر است. یعنی عده یی هستند که درست نمی فهمند، عده یی هستند که برداشت دیگری دارند، عده یی هستند که برایشان ابهام و سوال پیش می آید. اینها چیزهایی است که وقتی داری یک کتاب را می نویسی نمی توانی فکرش را بکنی و بگویی اگر فلان حرف را زدند، جواب من این است: اگر گفتند فلان مشکل، من این مشکل را می گشایم. فکر این چیزها را قبلانمی شد کرد و به همین دلیل حالادارد مطرح می شود.
    
    وقتی شاعری مجموعه کامل اشعارش را منتشر می کند، معنای تلویحی اش شاید این باشد که کارنامه هنری اش تثبیت شده و به قول ورزشکارها دستکش ها را آویخته. آیا درباره شما هم این گونه است یا پروژه های دیگری را در دست تالیف و انتشار دارید؟
    کاری مثل شعر را نمی توان با زمان بندی و برنامه ریزی انجام داد.
    
    می شود شعر را اصلاح و تصحیح کرد، می شود مرمتش کرد اما اصلش را باید منتظرش ماند. من هنوز همان نظر رسیدن از غیب را برای شعر دارم، هر چند که برخی امروزه می گویند نظری خرافی است. ولی من این را قبول دارم که در شعر جادو و الهامی هست که دست ما نیست.
    بعد می توان به عنوان آدمی فرهیخته بیاییم و آن را شکل دهیم. من دیگر منتظر آن الهام نیستم و به هر حال چند دهه است که مرا به عنوان شاعر می شناسند و حالادرست یا غلط راهی را پیموده ام و قدری تثبیت شده ام. اما این کافی نیست. من به دنبال حقیقت شخصی خودم هستم و سعی می کنم آن را پیدا کنم.
   

 

 

پژوهشگاه علوم انسانی

http://pajoheshgah.persianblog.ir/post/46/

وبلاگ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

Institute for Humanities and Cultural Studies


 وبلاگ پژوهشگاه علوم انسانی

سیستم اتوماسیون تغذیه پژوهشگاه

کلیک کنید:

http://freserve.ihcs.ac.ir

 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی+آدرس

آدرس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

آدرس و تلفن پژوهشگاه علوم انسانی - پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات ...

 

 

عناوین مطالب منتشر شده پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

 

» وبلاگ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی :: ۱۳٩٢/٢/۱۶
» زیست دنیوی غایت فلسفه جدید :: ۱۳٩٢/٢/۱۶
» انتظار داشتم کاری‌کارستان صورت گیرد :: ۱۳٩٢/٢/۱۶
» کتابی که رهبر انقلاب از نمایشگاه خریدند! :: ۱۳٩٢/٢/۱۶
» ابن سینا،فیلسوف بزرگی که نشناخته ایم :: ۱۳٩٢/٢/۱۶
» آیت اللهی: پژوهش ها روی قفسه ها خاک می خورد :: ۱۳٩٢/٢/۱۵
» علم جدید و رویکرد پرسپکتیویسم :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» فیلسوف واقعی زیر چتر کسی فکر نمی‌کند :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» مطهری آن‌گونه که من شناختم :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» لوازم کارآمدی علوم انسانی از نظر قراملکی :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» غربی ها علم را از مسلمانان فرا گرفتند :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» مقالاتی درباره خلیج فارس در «پژوهشنامه خلیج فارس» :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» آرمانمردِ آرمانشهر از منظر شهید مطهری :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» پژوهشگاه علوم انسانی در نمایشگاه کتاب :: ۱۳٩٢/٢/۱۴
» مهم ترین مشکل ادبیات بـی فرهنگــــی است :: ۱۳٩٢/٢/٧
» آیت اللهی:سایت پژوهشگاه 40 هزار بازدیدکننده دارد :: ۱۳٩٢/٢/۴
» بزرگ ترین آفت روشنفکران ایرانی :: ۱۳٩٢/٢/۴
» روشنفکر فیلسوف، فیلسوف روشنفکر :: ۱۳٩٢/٢/۴
» شروط خواندن فلسفه :: ۱۳٩٢/٢/۴
» فلسفه فرانسوی نمرده است :: ۱۳٩٢/٢/۴
» آیت اللهی: 21 مجله علمی پژوهشی داریم :: ۱۳٩٢/٢/۴
» دکتر مجتهدی: کانت احیاگر فکر فلسفی در غرب است :: ۱۳٩٢/٢/۴
» پژهشگران آلمانی در پژوهشگاه :: ۱۳٩٢/٢/۱
» جدیدترین سخنرانی دکتر تکمیل همایون :: ۱۳٩٢/٢/۱
» رونمایی از 4 کتاب جدید در حوزه مطالعات رسانه :: ۱۳٩٢/۱/٢٩
» بازدید هیئت نخبگان آلمانی از پژوهشگاه :: ۱۳٩٢/۱/٢۴
» پژوهشگاه علوم انسانی :: ۱۳٩٢/۱/۱٧
» رتبه برتر روابط عمومی پژوهشگاه درجشنواره وزارت علوم :: ۱۳٩٢/۱/۱٠
» ترجمه اثر انگلیسی دکتر میری به زبان روسی :: ۱۳٩۱/۱٢/٢۶
» خبرنامه های داخلی پژوهشگاه علوم انسانی :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٠
» پژوهشگاه علوم انسانی منتشر کرد :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
» مناقصه های پژوهشگاه علوم انسانی :: ۱۳٩۱/۱٢/۱۶
» کتاب جدید استاد احد فرامرز قراملکی :: ۱۳٩۱/۱٢/۱۴
» سخنرانی فلسفه دین کانت :: ۱۳٩۱/۱٢/۱۱
» درباره پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی :: ۱۳٩۱/۱٢/٧
» آدرس پژوهشگاه ها :: ۱۳٩۱/۱٢/٧
» آدرس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی :: ۱۳٩۱/۱٢/٧
» گروه فلسفه برای کودکان و نوجوانان(فبک) :: ۱۳٩۱/۱٢/۵
» سیستم اتوماسیون تغذیه پژوهشگاه :: ۱۳٩۱/۱٢/۱
» Institute for Humanities and Cultural Studies :: ۱۳٩۱/۱۱/۳٠

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر کتابهای فارسی جدید کتابخانه مرکزی لیست عنوان کتابهای جدید فارسی (سری جدید10 تیر 96) پایگاه داده‌های زبان فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی غم‌انگیزترین نامه یک دختر به بابا گفتگو با سرپرست پژوهشگاه علوم انسانی زنده یاد دکتر صادق آئینه وند نسخه الکتریکی مجموعه انسان و فرهنگ مصاحبه دکتر آیینه وند با مهر روحانی: علوم انسانی باید معظلات اجتماعی را حل کند