نویسنده (های) وبلاگ شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز!
آرشیو وبلاگ
      پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (آدرس پژوهشگاه علوم انسانی # بزرگراه کردستان، نبش خ 64 غربی)
معجزه هند در قرن ششم پیش از میلاد نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٢/٢/٢۱

 

معجزه هند در قرن ششم پیش از میلاد / داریوش شایگان

|

 

 

کارل یاسپرس به یک محور تاریخی که قرن ششم پیش از میلاد است، اعتقاد دارد. او معتقد است که در این دوره چند کانون بزرگ تمدنی همزمان وجود دارد. نخست یونان پیش سقراطیان در ایونی است که فلاسفه دیگری به وجود می آیند بعدی هند و سومی چین است. البته ایران هم هست، ضمن آنکه می دانیم درباره تولد زرتشت روایت ها متفاوت است برخی به قرن ششم پیش از میلاد و برخی نیز به قرن های هشتم تا هزاره پیش از میلاد قائل هستند.

در آن زمان در ایران امپراتوری هخامنشی ها هست. درباره یونان غربیان از تعبیر معجزه یاد می کنند. البته حقا درست است، زیرا یونان موقعیت استثنایی دارد و غربیان مدیون فرهنگ یونانی هستند. زمانی که می خواستند «منطقه یورو» را درست کنند، مشاور ژیسکاردستن رییس جمهور فرانسه گفت، یونان از نظر اقتصادی ضعیف است و نمی تواند وارد این منطقه شود.

ژیسکاردستن پریشان شد و گفت: «یعنی کشوری که افلاطون را به ما داده وارد منطقه یورو نکنیم؟!» بنابراین شاهدیم که یونان برای شان تا چه اندازه مهم است.


 

الحق هم فرهنگ مهمی است، زیرا در قرن ششم پیش از میلاد شاهدیم که یونانیان تنها ملتی هستند که از خودمحوری گذشته اند و به دیگران پرداخته اند، تا جایی که اطلاعات ما درباره مصریان یا اکثر اطلاعات مان درباره ایران باستان از ماخذ یونانی آمده است. اما من می خواهم بگویم که یک معجزه هندی در قرن ششم پیش از میلاد هم وجود دارد که به آن توجه نمی شود. در این دوران هند یک آزمایشگاه بزرگ است که انواع و اقسام افکار متناقض در آن پرورش می یابد. در این قرن اگرچه اوپانیشادها از قرن هشتم پیش از میلاد شروع شده بود، شکل گرفتند.

این کتاب ها کار حکمایی هستند که به جنگل ها می رفتند و خلوت می گزیدند و تفکر و مکاشفه می کردند و عصاره این تجربه را به صورت عبارات متناقض بیان می کردند. نوشته هایشان پر از تناقض است. دلیل آن این بود که بعد از آنکه وداها به وجود آمد و رساله های برهمان ها نوشته شد، تفکر هندی متحجر شده بود و تنها به آیین نیایش و ستایش تبدیل شده بود. از این رو نخستین واکنشی که به این امر می بینیم، در قرون هفتم و ششم پیش از میلاد مسیح، اوپانیشادها هستند که نوعی دین باطنی است.

در اوپانیشادها آیین نیایش درونی می شود و تجربه مکاشفه در کسانی که در جنگل ها ریاضت می کشیدند و یوگا می کردند، دیده می شود. البته یوگاها در آن زمان در هند بود و بعدا مدون می شود.

از این گذشته در قرن ششم مکتب های ماده پرست (چارواکاها) و مکتب های دنیاپرست (لوکایاکا) را داریم. از آن مهم تر از میان کاست (طبقه) اشراف یا شاهان دو نفر علیه دین رسمی مملکت قیام می کنند. نخست شاکیاموی معروف به بودا و دیگری ماهاویرا بنیانگذار دین جین است. یعنی دو شاهزاده همزمان علیه دینی که متحجر شده قیام می کنند. البته بودا یک قدم فراتر می رود. نه فقط سندیت آسمانی وداها را منکر می شود و به آن اشاره یی نمی کند، بلکه این اقدام بدان ماند که کسی در قرون وسطی در مسیحیت جرات کند و بگوید که انجیل را قبول نمی کند.

مساله دیگر آیین ادوایتاست که اساس تفکرات فلسفی اوپانیشادها و ودا است که می گوید آتمن مساوی با برهمن است، یعنی ذات من عین ذات برهمن است. به سانسکریت گفته می شود «تو همانی». عجیب است که این شاهزاده در قرن ششم پیش از میلاد تمام ثروت و دارایی را کنار می گذارد و در بیابان ها ریاضت می کشد و بعد در بنارس، در پارک غزل ها این آیین دارماچاکراه را راه می اندازد، هیچ عکس العملی از سوی دین رسمی مملکت نمی بیند، یعنی نه ملحد می شود و نه تکفیر می شود.

آنچه بودا می گوید، بر چهار حقیقت شریف استوار است: نخست اینکه این دنیا درد است و می گوید «همه چیز درد است و همه چیز ناپایدار است».

در این سخن بعد اگزیستانسیال شدیدی است که همه آن را قبول می کنند. حقیقت دوم این است که منشا این درد خواستن و خواهش و نفس است. این را هم بیشتر افراد می پذیرند. حقیقت سوم این است که این آتش و تمایل (تریشنا) و عطش باید خاموش شود و حقیقت چهارم این است: راهی که منجر به اطفای این خواهش و تشنگی می شود، هشت فر است که همان پندار نیک و گفتار نیک و... است.

فراموش نکنیم که دین بودا در هند ریشه ندواند، دلیلش آن بود که ساختمان رهبانی داشت و نه ساختمان اجتماعی. مثل دین هندو نبود که سیستم کاست داشته باشد. به همین دلیل در هند ریشه ندواند و در قرن نوزدهم نوعی قیام علیه آن شد که یکی از آنها بزرگ ترین متفکر هند، شانکاراچایا است که علیه بوداییان قیام کرد.

این قیام به معنای شمشیر کشیدن نبود. بلکه منظور بحث و مناظره بود. همین امر سبب شد که دین بودایی صادراتی شود. به همین خاطر تمام آسیا را در بر گرفت. غرض من از این صحبت آن است که اگر امروز از معجزه یونان صحبت می شود، باید از معجزه هند نیز در قرن ششم قبل از میلاد سخن گفت.

من معتقدم که هند در آسیای بزرگ همان نقشی را ایفا کرده است که یونان در غرب. اگر شما به هر کجای آسیا اعم از چین، تبت، سریلانکا، ویتنام و... بروید، آثار بودیسم را می بینید. دین بودا قبل از آنکه این سفر را کند، دو تیره شد، یکی تیره کهن (تراوادا) و تیره ماهایانا (چرخ بزرگ). در نتیجه دین بودا در تمام آسیا اشاعه پیدا می کند و هر جای آسیا بروید، با هند ارتباط می یابید.

من در سفر به کامبوج و ویتنام دیدم که کامبوج کاملاهندوست و ویتنام هم بودایی و هم چینی است. بنابراین دو تمدنی که در آسیای دور اثر گذاشتند، اول هند و بعد چین است. عجیب اینجاست که کسانی که دین بودا را به چین بردند، شاهزاده های ایرانی بودند. ایرانی ها از طریق راه ابریشم دین بودا را به چین می برند.

ضمن آنکه نباید فراموش کرد یک بودیسم ایرانی هم داریم. نخستین ترجمه های متون بودایی به چینی توسط این صغدی ها و پارت ها انجام می شود. از اینجاست که اهمیت هند در آسیا را درمی یابیم.

     * سخنرانی در شب ایران و هند

 


  نظرات ()
مطالب اخیر کتابهای فارسی جدید کتابخانه مرکزی لیست عنوان کتابهای جدید فارسی (سری جدید10 تیر 96) پایگاه داده‌های زبان فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی غم‌انگیزترین نامه یک دختر به بابا گفتگو با سرپرست پژوهشگاه علوم انسانی زنده یاد دکتر صادق آئینه وند نسخه الکتریکی مجموعه انسان و فرهنگ مصاحبه دکتر آیینه وند با مهر روحانی: علوم انسانی باید معظلات اجتماعی را حل کند