نویسنده (های) وبلاگ شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز!
آرشیو وبلاگ
      پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (آدرس پژوهشگاه علوم انسانی # بزرگراه کردستان، نبش خ 64 غربی)
کانال تلگرام پژوهشگاه علوم انسانی نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٥/۱۱/۳

کانال تلگرام پژوهشگاه علوم انسانی

 

If you have Telegram, you can view posts
by @ihcss right away.

 

 

کانال تلگرام پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

  IHCSS@

https://telegram.me/IHCSS

 

جذبِ جنسیت این کتاب را به توصیه استاد شهبازی بخوانید داستانِ ابوالحسنِ خرقانی و همسرش کششِ معشوق یا کوششِ عاشق؟ آفتابی در یکی ذره نهان قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى کانال تلگرام دکتر فاضلی سیدجواد میری روشنفکری دینی و علی شریعتی هرگز با فرزندانتان درد دل نکنید دکتر مهرنوش هدایتی و بازی های روانی

 

 

  نظرات ()
جذبِ جنسیت نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٥/۱۱/٢

 

جذبِ جنسیت

ایرج شهبازی

یکی از مهم‌ترین مسائلی که مولانا درمورد «دوستی» مطرح کرده است، مسألۀ «جنسیت و سنخیت» است. به نظرِ او مادام که بین دو نفر «جنسیت» وجود نداشته باشد، آنها جذبِ همدیگر نمی‌شوند. به تعبیرِ دیگر، به نظرِ مولانا «تجاذُب» نتیجۀ «تجانُس» یا دستِ کم نتیجۀ «توهُّمِ تجانس» است؛ یعنی چنان‌چه دو نفر واقعاً هم‌جنس نباشند، یا حدّاقل دچار پندارِ تجانس نباشند، محال است که بین آن دو رابطه‌ای برقرار شود. تا اینجا مشکلی وجود ندارد و سخنِ مولانا کاملاً روشن و پذیرفتنی است، امّا به دست دادنِ تعریفی روشن و دقیق از «جنسیت» کار بسیار دشواری است و مسألۀ دشوارِ دیگر در این زمینه، «نشانه‌های جنسیت» است؛ یعنی چگونه می‌توان دریافت که بین دو نفر واقعاً جنسیت و سنخیت وجود دارد، یا این‌که آنها دچارِ توهُّمِ جنسیت هستند.


درموردِ تعریفِ جنسیت می‌توان گفت که به نظرِ مولانا، جنسیت یعنی «قدرِ مشترک». وجه مشترکی که بین دو نفر وجود دارد، باعث می‌شود که آنها هم‌جنس شوند؛ برای نمونه اشتراک در بیماری، اشتراک در زبان، اشتراک در دین، اشتراک در منافعِ اقتصادی، اشتراک در سن، اشتراک در ملّیّت و مانندِ آنها می‌توانند باعثِ پدید آمدنِ نوعی سنخیت بین دو شخص شوند؛ مثلاً در داستانِ «زاغ و لک‌لک» می‌بینیم که «لنگ بودنِ پا» بین این دو پرنده که ظاهراً هیچ سنخیتی با هم ندارند، نوعی جنسیت به وجود آورده و باعثِ همراهی آنها شده است (مثنوی، د 2/ از بیت 2100 به بعد)، یا در داستانِ «کودکی که بر سرِ ناودان رفته بود و فقط با دیدنِ یک کودک حاضر شد از آن جای خطرناک دور شود»، می‌بینیم که اشتراک در «سن» باعثِ نوعی سنخیت بین آن دو کودک شده است (مثنوی، د 4/ از بیت 2655 به بعد). نکتۀ مهم این است که هیچ‌یک از این مسائل باعثِ سنخیتِ حقیقی نمی‌شوند و به محضِ اینکه هریک از این وجه مشترک‌ها از بین بروند، یا مسائلِ مهم‌تری در میان بیایند، اساسِ این نوع دوستی‌ها ویران می‌شود؛ بنابراین باید دنبالِ یک «قدرِ مشترکِ حقیقی» بگردیم و آن «اشتراک در روحیات و خواسته‌ها و گرایش‌های عمیقِ روحی» است. هرگاه دو نفر از حیثِ حقیقی‌ترین ویژگی‌های شخصیتی خود مانند هم باشند و هر دو تقریباً از یک «منظر» به جهان نگاه کنند، بین آنها سنخیتِ واقعی وجود دارد. به دیگر سخن، هرگاه بین دو نفر آن‌قدر همانندی در روحیات و اخلاقیات وجود داشته باشد که نگاهشان به هستی تقریباً یا کاملاً مانند هم باشد، در آن صورت می‌توان گفت که آن دو «هم‌جنس» هستند.

 

این همانندیِ عمیقِ روحی باعث می‌شود که چشم‌اندازها و نظرهای آنها بسیار به هم شبیه باشد؛ ازاین‌روست که مولانا سنخیت را به «نوعی نظر» تعریف می‌کند:
چیست جنسیَّت؟ یکى نوعِ نظر
که بدآن یابند ره در همدگر
آن نظر که کرد حق در وى نهان            
چون نهد در تو، تو گردى جنسِ آن‏
(مثنوی، دفتر 6/ 2993-2992)
بنابراین تعداد هم‌جنس‌های هر انسان زیاد نیستند و چنان‌چه بین دو نفر چنین سنخیتی وجود داشته باشد، آنها 1) به شدّت جذبِ همدیگر می‌شوند و به هیچ وجه طاقتِ دوری هم را ندارند، 2) از بودن در کنار هم واقعاً لذّت می‌برند و از مصاحبت هم سیر نمی‌شوند، 3) می‌توانند بدون نقاب و بی افزایش و کاهش، خود را به یک‌دیگر نشان دهند، 4) وقتی با هم‌اند، سخن از دل‌هایشان می‌جوشد و بر زبان‌هایشان جاری می‌شود و هیچ‌گاه سخنانشان با هم به پایان نمی‌رسد. به نظرِ مولانا، هیچ عذابی دردناک‌تر از «صحبتِ ناجنس» نیست. حافظ نیز بر همین باور است که
روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم.

برای نمونه‌های بیشتری از سخنان مولانا دربارۀ تجانُس. نگاه کنید به مثنوی، دفتر اول، از بیت 880 تا 896  // دفتر دوم، از بیت 80 تا 83 ؛ از بیت 272 تا 276 ؛ از بیت 1117 تا 1173 ؛ از بیت 2054 تا 2058 ؛ از بیت 2195 تا 2102  //  دفتر سوم، از بیت 2561 تا 2562  // دفتر چهارم، بیت 1641 ؛ از بیت 1633 تا 1640 ؛ از بیت 2657 تا 2719  // دفتر ششم، از بیت 2952 تا 3000.
برای توضیح بیشتر دربارۀ «جنسیت از نظر مولانا». نگاه کنید به شرح مثنوی شریف، از استاد فروزانفر، ج 1، ص 334 و میناگرِ عشق، از استاد کریم زمانی، صص 262-257.

#جذب_جنسیت
#دوستی_و_عشق
#مولانا
@irajshahbazi

این کتاب را به توصیه استاد شهبازی بخوانید داستانِ ابوالحسنِ خرقانی و همسرش کششِ معشوق یا کوششِ عاشق؟ آفتابی در یکی ذره نهان قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى کانال تلگرام دکتر فاضلی سیدجواد میری روشنفکری دینی و علی شریعتی هرگز با فرزندانتان درد دل نکنید دکتر مهرنوش هدایتی و بازی های روانی حکمتی لقمانی از افسون کرم خرس پشمالوی قطبی

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
این کتاب را به توصیه استاد شهبازی بخوانید نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٥/۱٠/۳٠

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
داستانِ ابوالحسنِ خرقانی و همسرش نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٥/۱٠/۳٠

داستانِ ابوالحسنِ خرقانی و همسرش
(داستانی از دفتر ششم مثنوی)


بر رفتارهای ناپسندِ افرادِ نادان بردبار باش و با عقلِ الاهیِ خود، با آنها مدارا کن؛ زیراکه تحمل کردنِ اشخاصِ ناشایسته سببِ صیقل یافتنِ آیینۀ جانِ تو می‌شود. همان‌گونه که آتشِ نمرود باعثِ کمال یافتنِ حضرت ابراهیم شد و همچنان‌که جور و جفای قومِ حضرت نوح موجبِ رشد یافتنِ آن حضرت شد، صبر کردن بر جفاهای جاهلان زنگارها را از آیینۀ جانِ تو می‌زداید. برای درکِ بهترِ این موضوعِ مهم به داستان زیر توجه کنید:
آوازۀ شیخ ابوالحسنِ خرقانی آنچنان در همۀ شهرها و دیارها طنین افکنده بود که افراد بسیاری برای ملاقات با آن عارف بزرگ، به خرقان می‌شتافتند. در این میان، درویشی از شهر طالقان، برای دیدنِ آن شیخِ سرشار از صدق و نیاز، راهی خرقان شد. درویشِ طالقانی کوه‌های بلند و بیابان‌های فراخ را پشت سر گذاشت و در طول راه، رنج‌های فراوانی را تحمل کرد و سرانجام به مقصدِ خود رسید. در خرقان، او، پرسان‌پرسان، نشانۀ خانۀ شیخ را پیدا کرد و با ادب و احترام فراوان دق الباب کرد.
همسرِ شیخ در را باز کرد و از او پرسید: «چه می‌خواهی»؟
درویش جواب داد: «من برای زیارت شیخ آمده‌ام».
همسرِ شیخ پوزخندی زد و گفت: «عجب مرد ابله و احمقی هستی که این‌گونه خود را به رنج و سختی افکنده‌ای و چنین راهِ درازی را پیموده‌ای! تو در شهرِ خودت کاری نداشتی که این‌طور بیهوده راه سفر را در پیش گرفته‌ای؟ تو عاشقِ هرزه‌گردی هستی، یا از وطنِ خودت ملول شده‌ای؟ شاید هم ابلیس بر تو چیره شده و وسوسۀ این سفر را به دلِ تو القا کرده است»!
همسرِ شیخ حرف‌های ناپسند و ناروای فراوانی گفت و دشنام‌ها و ریشخندهای او درویشِ طالقانی را به شدّت اندوهگین و ناراحت ساخت و سیل اشک را از دیدگانش جاری کرد. درویش در میان اشک و اندوه، گفت: «با همۀ این حرف‌ها، آن شاهِ والامرتبه اکنون کجاست»؟
زن گفت: «شیخ مردی فریبکار و حیله‌گر است و انسان‌های ساده‌دل را گمراه می‌کند. هزاران انسان احمق و ساده، مانند تو، در دامِ او افتاده و بیچاره شده‌اند. به سودِ تو است که او را نبینی و از همین‌جا برگردی و به سلامت به شهرِ خودت بروی. شیخ مردی لاف‌زن، کاسه‌لیس و مفت‌خور است و بانگِ ادعاهای دروغینش به همه جا رسیده است».
درویش طالقانی که از سخنانِ زنِ شیخ خشمگین شده بود، فریاد زد: «بس است دیگر! نورِ اولیای خدا شرق و غربِ عالم را فراگرفته است و آسمان‌ها، از سر شگفتی، در برابر آنها به سجده افتاده‌اند. یاوه‌گویی‌های ابلیسی مانند تو، هیچ‌گاه مرا از درِ خانۀ شیخ دور نمی‌کند. من به بادی به این درگاه نیامده‌ام، تا به گَردی از اینجا بازگردم. ای عجوزِ گَنده‌پوز! اگر شمعِ حق را پُف کنی، سر و روی خودت می‌سوزد. خفاشانی مانند تو بسیار در خواب می‌بینند که آفتاب خاموش شده و جهان بدون نور مانده است. آسمان‌ها بندۀ شیخِ ما هستند و همۀ مردمِ دنیا بر سرِ خوانِ کَرَمِ او نشسته‌اند. اگر او نبود، این آسمان گردش و نور پیدا نمی‌کرد و جایگاه فرشتگان نمی‌شد، اگر او نبود دریا صاحبِ هیبت و ماهی و مرواریدِ شاهوار نمی‌شد و اگر او نبود، زمین در درون خود، دارای گنج و در بیرونِ خود، دارای گُل‌های رنگارنگ نمی‌شد. ننگی مانندِ تو همسرِ آن عارف بزرگ شده است، همان‌گونه که زنی کافر همسرِ حضرت نوح بود. اگر تو به خانۀ شیخ منسوب نبودی، من اکنون تو را پاره‌پاره می‌کردم و نوح را از شرِ تو خلاصی می‌بخشیدم. برو دعا کن و سپاس‌گزار باش که سگِ این خانه‌ای، وگرنه من هم‌اکنون تو را می‌کُشتم».


درویشِ طالقانی آنگاه به میان کوچه و خیابان رفت، تا شاید خبری از شیخ خرقان به دست بیاورد. یک نفر به او گفت: «آن قطبِ دوران برای جمع‌آوریِ هیزم به کوه رفته است». مریدِ تیزهوش، به سرعت، برای یافتنِ شیخ، به سوی کوه رفت. در میانِ راه، دیو وسوسه‌هایی در دلِ او می‌افکند تا ماهِ حقیقت را در زیرِ غبارِ آن وسوسه‌ها پنهان کند؛ مرد با خود می‌اندیشید که چرا آن شیخ دین، در خانۀ خود، با چنین زنی، یار و همنشین شده است؟ نسناس کجا و امام النّاس کجا؟
هنگامی که این اندیشه‌ها به خاطرِ او خطور می‌کرد، او با شدّت تمام ذکر می‌گفت و به خداوند پناه می‌بُرد و به خود نهیب می‌زد: «اعتراض من بر شیخ نوعی کفر است. من چه کسی هستم که نفسِ من در برابر تصرّف‌های حق، راهِ اشکال و اعتراض در پیش می‌گیرد»؟ اما باز نفسِ او، بر اثرِ این آگاهی، حمله می‌کرد و درونِ او را تیره و تار می‌ساخت.

درویش در این خیالات بود که ناگاه دید که شیخِ نامدار از دور پدیدار شد. شیخ بارِ هیزمِ خود را بر پشتِ شیری غرّان گذاشته بود، خود بر روی پشتۀ هیزم، سوار شده بود و تازیانۀ او ماری بزرگ بود و با آن تازیانه شیر را را پیش می‌راند. چون شیخ، از دور، آن درویش را دید، خندید و گفت: «به سخنانِ شیطان گوش نده»! شیخ بزرگوار، با نورِ دل که بهترین راهنماست، از ضمیرِ درویش آگاهی یافت و همۀ آنچه را که در راه بر او رفته بود، به تفصیل برای او بازگفت، آنگاه دربارۀ مسألۀ «انکارِ همسرش» زبان به سخن گشود و چنین گفت: «اگر من چنین زنی را تحمل می‌کنم، به خاطرِ هوای نفس نیست. این سخن از خیالِ نفسِ توست و نباید در این مرحله توقف کنی. اگر من بارِ بدخوییِ این زن را صبورانه تحمل نمی‌کردم، هیچ‌گاه شیرِ نر برای من بیگاری نمی‌کرد».
بازنویسی به نثر از ایرج شهبازی
#ابوالحسن_خرقانی_و_همسرش
#داستانی_از_دفتر_ششم_مثنوی
#بردباری_و_حلم

کانال تلگرام دکتر ایرج شهبازی:

@irajshahbazi

 

  کششِ معشوق یا کوششِ عاشق؟ آفتابی در یکی ذره نهان قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى کانال تلگرام دکتر فاضلی سیدجواد میری روشنفکری دینی و علی شریعتی هرگز با فرزندانتان درد دل نکنید دکتر مهرنوش هدایتی و بازی های روانی حکمتی لقمانی از افسون کرم خرس پشمالوی قطبی لقمه ای لقمانی از حضرت مسیح (ع ) لقمه ی لقمانی دکتر مستکین

 

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
کششِ معشوق یا کوششِ عاشق؟ نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٥/۱٠/۳٠

 


کششِ معشوق یا کوششِ عاشق؟
ایرج شهبازی

یکی از مسائلِ مهمی که دربارۀ عشقِ انسان به خدا وجود دارد، این است که آیا اساساً کوششِ عاشق در دست‌یابیِ او به مطلوبِ خود اصالت و اهمیت دارد، یا این‌که همه چیز به کششِ معشوق بستگی دارد؟ به نظر بزرگانی مانندِ حافظ، اگر کششِ معشوق نباشد، کوششِ عاشق به جایی نمی‌رسد و فایده‌ای ندارد. طبقِ این نظریه، کوششِ عاشق، در هیچ نقطه‌ای از سلوک، هیچ ارزشی ندارد و طنزِ ماجرا در این‌جاست که سالک با وجودآن‌که می‌داند کوشش او هیچ تأثیری در دست‌یابی به وصال محبوب ندارد، باید با همۀ وجود کوشش و تلاش کند! (دیوان حافظ، ص 244). اگر بپذیریم که «عشق کاری است که موقوف هدایت باشد» (همان، ص 180) و به تعبیر دیگر اگر قبول کنیم که عشق امری است «آن‌سری» که از سوی خدا شروع می‌شود و انسان هیچ نقشی در عاشق شدنِ خویش ندارد، بُن‌بستی گریزناپذیر را در پیش پای انسان‌ها قرار داده‌ایم. اگر فقط کشش معشوق اهمیت دارد و کوشش عاشق به جایی نمی‌رسد، پس سهمِ ما آدمیان در این میانه چیست؟ آیا باید فقط منتظر بمانیم تا همای عشق، هرگاه و هرطور که خودش بخواهد، سایه بر سر ما بگسترد؟ آیا ما هیچ‌کاری نمی‌توانیم انجام بدهیم؟ آیا ما در این میانه منفعلِ محض‌ایم؟ آیا ما فقط پذیرنده و گیرنده‌ایم، یا این‌که ما نیز در فرایندِ عاشق شدنِ خویش می‌توانیم نقشی داشته باشیم؟ اگر همه چیز را به جذبۀ معشوق و هدایت او واگذار کنیم و هیچ‌گونه قانون‌مندی و نظمی در این میانه نبینیم، آیا سخن گفتن دربارۀ فضیلتِ عشق می‌تواند کمترین سودی داشته باشد؟ آیا نسبت همگان با دولتِ عشق یکسان است؟ آیا آنهاکه سال‌های دراز ریاضت کشیده‌اند، عبادت کرده‌اند و در خدمت به خلق رنج‌ها برده‌اند، با آنها که هیچ‌کاری برای تهذیب و تزکیۀ خود انجام نداده‌اند، در برخورداری از موهبت عشق برابرند؟ کسانی که در بابِ فضیلت عشق دادِ سخن می‌دهند و آن را درمانِ همۀ بیماری‌ها، راز آفرینش، درس مقصود از کارگاه هستی و گشایندۀ همۀ معماهای جهان می‌دانند و با این حال بر آن‌اند که آدمی هیچ اختیاری در عاشق شدن ندارد، ناخواسته خود و مخاطبان‌شان را در تناقضی شگفت‌آور گرفتار کرده‌اند که هیچ راهِ خلاصی برای آن قابل تصوّر نیست. تبلیغات برای امری به کلّی دسترس‌ناپذیر چه معنای معقولی دارد؟ حال ببینیم که نظرِ مولانا درموردِ این مسألۀ مهم چیست؟ از برخی از سخنانِ مولانا، در دیوان شمس و مثنوی شریف، مانند بیت‌های موردِ بحث، به نظر می‌رسد که مولوی نیز، مانند حافظ، اصل را بر «جذبه» و کششِ معشوق می‌گذارد و برای کوششِ عاشق اصالتی قائل نیست، امّا اگر مجموعۀ سخنانِ مولوی را در نظر بگیریم، به روشنی می‌توان دریافت که او اهمیتِ زیادی برای کوششِ انسان قائل است. درست است که مولوی هم توجه فراوانی به کششِ معشوق دارد و همه چیز را به ارادۀ او بازبسته می‌داند، بااین‌همه به نظرِ او ما می‌توانیم با مشقِ عشق و تمرینِ بندگی، خود را برای رسیدن به آستانۀ جذبه آماده کنیم. مولانا، با وجود همۀ سخنانی که درموردِ بیان‌ناپذیری عشق و بلندیِ آستانۀ آن دارد، به طور دقیق توصیه‌هایی دارد که می‌‌توان با استفاده از آنها خود را برای عاشق شدن آماده کرد؛ به عبارت دیگر ما می‌توانیم در فرایند عاشق شدن فعالانه شرکت کنیم و با کوشش و شوق و شور خود، مقدّمات عاشق شدنِ خویش را فراهم آوریم. به نظرِ مولوی، باید در آغازِ کار، با تکلّف و رنجِ فراوان، پیش رفت، تا جایی که عشق گوش ما را بگیرد و به سوی خود بکشد؛ بنابراین تلاش‌های تکلّف‌آمیزِ ما بی سودی نیستند:
یک دو گامى رو، تکلّف ساز خوش!            
عشق گیرد گوشِ تو، آن‌گاه کش  ‏
(همان د 5/ 2515)
علی‌رغمِ اینکه دیگر عارفان بر آن‌اند که عشق آمدنی است و نه آموختنی، مولوی به صراحت از «تعلیمِ عشق» سخن می‌گوید:
خـویش را تعـلیم کـن عشـق و نظـر!            
کآن بُوَد چون نقش فى جِرْمِ الْحَجَر  ‏
(همان د 5/ 3194)
مولوی، در بیت زیر، محبّت را نتیجۀ دانش می‌داند؛ ازاین‌رو به نظرِ او با دست‌یابی به نوع خاصی از دانش، می‌توان خود را برای دریافتِ موهبتِ محبّت آماده کرد:
از محبّت تلخ‌ها شیرین شود            
از محبّت مس‌ها زرّین شود
از محبّت دُردها صافى شود            
از محبّت دردها شافى شود
از محبّت مرده زنده مى‏کنند            
از محبّت شاه بنده مى‏کنند‏
این محبّت هم نتیجة دانش است            
کى گزافه بر چنین تختى نشست‏؟
دانشِ ناقص کجا این عشق زاد؟
عشق زاید ناقص، امّا بر جماد
(همان د 3/ 1533-1529)
و در بیتِ مهمِ زیر، «زهد» را شرطِ دست‌یابی به معرفت می‌داند:
جانِ شرع و جانِ تقوى عارف است             
معرفت محصولِ زُهْدِ سالِف است
زهد اندر کاشتن کوشیدن است
معرفت آن کِشت را روییدن است
(همان د 6/ 2091-2090)
بندگی کردن کاری است اختیاری و اکتسابی و از طریق بندگی کردن، می‌توان خود را برای عاشق شدن آماده کرد:

کانال تلگرام دکتر ایرج شهبازی:

@irajshahbazi

 

آفتابی در یکی ذره نهان قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى کانال تلگرام دکتر فاضلی سیدجواد میری روشنفکری دینی و علی شریعتی هرگز با فرزندانتان درد دل نکنید دکتر مهرنوش هدایتی و بازی های روانی حکمتی لقمانی از افسون کرم خرس پشمالوی قطبی لقمه ای لقمانی از حضرت مسیح (ع ) لقمه ی لقمانی دکتر مستکین

 

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
آفتابی در یکی ذره نهان نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٥/۱٠/٢۳

آفتابی در یکی ذره نهان

مولانا یاران و شاگردان خود را به ریاضت هاى شاقّ مرتاضْ گونه فرا نمى خوانْد ، بلکه آنان را به آیین عشق و مهرورزى دعوت مى کرد .
بودا نیز در آغاز سلوک ، شش سال سخت ترین ریاضت ها را در دل جنگل هاى انبوه هندوستان تحمل کرد بطوریکه جز پوست و استخوانى از او باقى نمانده بود. با این حال به روشن بینى نرسید و دانست که راه رسیدن به حقیقت ، ریاضت هاى شاقّ نیست. و بعد ها در بیان
بى حاصل بودن آن اعمال گفت:"در آن شش سال گِرِه بر هوا مى زدم!" یعنى ریاضت هایش بى نتیجه بود.

ابوسعید هم پس از سال ها ریاضت هاى سخت گفت:  "در آن ریاضت ها نه تنها نفْسم تربیت نشد،بلکه قوى تر هم شد!  چون پیش خود مى گفتم این منم که سختى هاى ریاضت را تاب
 مى آورم!"
مولانا مى دانست که راه رسیدن به روشن بینى فقط در آیین عشق است ، نه در این ریاضت ها . عشق ، سوزاننده و گدازندهء هر ناخالصى است .
انسان قبل از آنکه عشقى پیدا کند ، فقط منِ خود را مى بیند ، و طبعاً چنین شخصى رفتارش بر پایهء ترس ها و محافظه کارى ها و منافع سطحى است . اما همینکه عشقى پیدا کند منِ خود را توسعه مى دهد و اشخاصِ دیگر را نیز منِ خود مى شمارد و همچون خویشتن دوستشان مى دارد ، چنانکه از پیشوایان بزرگوار
 ما رسیده است که : هل الدّین الّا الحبّ؟(آیا دین بجز عشق و مهرورزى است؟!)   و حضرت مسیح نیز در انجیل متّى فرمود:"همسایه خود را همچون خویشتن دوست بدار" ، بدینسان عشق باعث مى شود که حصارهاى ذهنى فرو ریزد و منِ انسان از زندان خودبینى رها گردد، و در وجودِ دیگران گسترش یابد تا بدانجا که با کلّ هستى یکى مى شود و عشقِ خود را به همهء موجودات نثار مى کند . کسى را نمى آزارَد و حتى راضى به آزار کسى هم نمى شود، چون آزارِ هرکس ، آزارِ خودِ اوست. از اینرو همه مخلوقات ، چه انسانها ، چه حیوانات و گیاهان از جانب او احساس امنیت
 مى کنند ، آب و خاک را آلوده
نمى کند ، به محیط زیست آسیب نمى رساند ، چون آسیب محیط زیست را آسیب به خود مى داند . هدف  مولانا اینست که آدمى به درجه اى از روشن بینى برسد که صلح ، دستورالعمل زندگى او باشد چنانکه فرمود :
من که صلحم دائماً با این پدر
این جهان چون جنّت اَستَم در نظر

قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى


کانال تلگرام دکتر کریم زمانی:


@SunofMawlana


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٥/۱٠/٢۳

قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى

 

 

مورچه ، دانه هایى بیشمار به
لانه اش مى برد و انبار مى کند. کوههء دانه ها  یک سوى است و مورچهء نحیف، سویى دیگر. و این ، تمثیل کسانى است که معلوماتى مى اندوزند ولى این معلومات، با وجودشان
 در نمى آمیزد و خُلق و خو و رفتار و کردارشان رنگ معرفت پیدا نمى کند. اما کِرم ابریشم روى برگ هاى درخت توت مى خزد و از آن مى خورَد و در کوتَه زمانى آن برگ ها را به رشته هاى زرّین و سیمین ابریشم تبدیل
 مى کند و از آن رشته ها، پیله اى مى سازد و در آن ، خلوت
 مى گزیند و پس از روزهایى چند، پیله را
 مى شکافد و بیرون مى آید. اما حالا او دیگر کِرم نیست ، پروانه است ! نمى خزد، پرواز مى کند! و این، نماد کسانى است که اندوخته هاى معرفتى در وجودشان جارى مى شود و رفتار و گفتار و کردارشان را تبدیل
 مى کند . و همین است فرایند سیر و سلوک !
مولانا دانسته هاى ذهنى و معلومات انتزاعى را به تنهایى ارزشمند
نمى داند:

علم چون بر تن زَنَد، بارى شود

بلکه این دانسته ها وقتى ارزش مى یابد که بذر فروبستهء
وجودمان را بشکفاند و برویاند :

علم چون بر دل زَنَد،یارى شود

از این رو عرفان مولانا را مى توان عرفانِ "شدن" یا عرفانِ صَیرورَت نامید . و این "شدن" وقتى رخ مى نماید که دانسته هاى معنوى ، اخلاق و رفتار ما را تلطیف و تصعید کند .
و این هرگز اتفاقى نیست که "شدن" و "گردیدن" یکى از پُر بسامد ترین محورهاى موضوعى آثار مولاناست ،  زیرا جهان بینى مولانا بر حرکت ، نو شدن و تبدیل،  استوار است .
مولانا میگوید شرط بینایى حقیقى ،شدن و گردیدن است ،
یعنى هر کس به رنگ دانسته هاى معنوى خود در آید به روشن بینى رسیده است :

پس قیامت شو، قیامت را ببین
دیدن هرچیز را شرط است این

            همچنین مى گوید آدمى هنگامى به زیبایى حقیقى
مى رسد که خود را با اخلاق بَرین زیبا کند :

چون شدى زیبا، بدان زیبا رسى
تا رهانَد روح را از بیکسى


کانال تلگرام دکتر کریم زمانی:


@SunofMawlana

 

کانال تلگرام دکتر فاضلی سیدجواد میری روشنفکری دینی و علی شریعتی هرگز با فرزندانتان درد دل نکنید دکتر مهرنوش هدایتی و بازی های روانی حکمتی لقمانی از افسون کرم خرس پشمالوی قطبی لقمه ای لقمانی از حضرت مسیح (ع ) لقمه ی لقمانی دکتر مستکین ز سعدی ستان تلخ داروی پند قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى فهرست کتابهای فارسی کتابخانه مرکزی


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
کانال تلگرام دکتر فاضلی نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٥/۱٠/٢۱


🎵فایل صوتی سخنرانی دکتر نعمت الله فاضلی با عنوان

🔶 بازاندیشی در کارویژه کتابخانه عمومی بر مبنای سیاست های خوانا و نویسا شدن مردم🔶

✅ دانشگاه تربیت مدرس، 19 دی ماه 95
✅حجم فایل: 145MB، زمان: 1 ساعت و 45 دقیقه

🔵دکتر فاضلی در ابتدای صحبت های خود، کتابخانه عمومی را فضایی همگانی (متعلق به همه گروه های اجتماعی) می داند که هدفش ارتقای توانش های فرهنگی مردم است. به اعتقاد دکتر فاضلی، کتابخانه عمومی، پدیده ای مدرن است و با کتابخانه های دوران پیشامدرن متفاوت است. در ایران نیز، کتابخانه های عمومی،  محصول دوران مدرن، یعنی دوره ناصری به بعد هستند. در فرایند شکل گیری و تغییر کتابخانه های عمومی ایران، می توان سه نقطه عطف را شناسایی کرد:

✅شکل گیری دولت مدرن و پیدایش کتابخانه های عمومی: در این دوران، دولت های مدرن کتابخانه های عمومی را با چند هدف اصلی توسعه دادند:

🔻شکل دادن هویت ملی در رابطه دولت- ملت
🔻شکل دادن حافظه جمعی، یعنی المان های یادآورشهری، که لازمه شکل گیری سوژه مدرن است.
🔻پرورش سوژه مدرن خوانا و نویسا
🔻تقویت دموکراسی از راه دسترسی همگانی به امکانات شهری از جمله کتابخانه ها

✅ انقلاب اسلامی و توسعه کتابخانه های عمومی: با وقوع انقلاب اسلامی، با توجه به ایدئولوژی اسلامی و جایگاه «کتاب و قلم» در اندیشه اسلامی،  فرایند شکل گیری و توسعه کتابخانه های عمومی ادامه یافت. این امر بویژه در روستاها موثر بود و توانست جمعیت «خوانا و نویسایی» پرورش دهد که بسیاری از آن ها، امروزه بعنوان روشنفکران و نویسندگان دانشگاهی در حال فعالیت هستند.

✅ انقلاب ارتباطی و  تغییر کتابخانه های عمومی: امروزه، با ظهور تکنولوژی های ارتباطی و دیجیتالی، دسترسی جامعه به کتاب های الکترونیکی و انبوهی از اطلاعات تسهیل شده است. در این شرایط،  باید درمحتوا و کارکرد کتابخانه های عمومی تغییراتی ایجاد شود تا این کتابخانه ها بتوانند به حیات خود ادامه دهند. برای این تغییر، می توان راهکارهای زیر را در پیش گرفت:

🔻ارائه خدمات آموزشی مورد نیاز مردم توسط کتابخانه های عمومی، مثل برگزاری کارگاه های آموزشی، خدمات دسترسی به اینترنت، فیلم ها و رسانه های تصویری
🔻توجه به جغرافیای فرهنگی محله: یک سیاست ایدئولوژیک کلی برای مدیریت کتابخانه های عمومی امروزی، ناکارآمد است. محتوا و کارکرد هر کتابخانه باید براساس ویژگی های فرهنگی محله و ساکنان آن، تاریخ، امکانات و محدودیت های آن تعیین شود.
🔻توجه به علایق و نظرات مردم در تهیه کتاب ها و منابع کتابخانه
🔻واگذاری امور اجرایی و مدیریت کتابخانه های عمومی به مردم محله

 

کانال تلگرام دکتر نعمت ا... فاضلی:

@DrNematallahFazeli

سیدجواد میری روشنفکری دینی و علی شریعتی هرگز با فرزندانتان درد دل نکنید دکتر مهرنوش هدایتی و بازی های روانی حکمتی لقمانی از افسون کرم خرس پشمالوی قطبی لقمه ای لقمانی از حضرت مسیح (ع ) لقمه ی لقمانی دکتر مستکین ز سعدی ستان تلخ داروی پند قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى فهرست کتابهای فارسی کتابخانه مرکزی دکلمه زیبای خانم شهره انصاری در هفته پژوهش

 

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
سیدجواد میری روشنفکری دینی و علی شریعتی نویسنده: شهرام الف، خبرنگار بدون مرز و با مرز! - ۱۳٩٥/۱٠/٢۱

سیدجواد میری روشنفکری دینی و علی شریعتی

دکتر سیدجواد میری

                                                                                                                                                                                      در این گفتگو من به سخنان دکتر سید جواد طباطبایی در نشست "ایران همین جاست که ایستاده ایم" نقدهایی وارد کرده ام و گفته ام "ایران اینجا که ما هم ایستاده ایم نیز هست" و از قضا این واژه "نیز" خیلی کلیدی است و ما را در فهم آینده ایران که با تنوع و سیاستگزاریهای تنوع آفرین میتواند به بالندگی دست یابد ربط وثیقی دارد. نکته دیگر نقد طباطبایی به روشنفکری دینی بویژه دکتر شریعتی است که به نظر میآید طباطبایی عامدا "امر بازگشت" را تقلیل میدهد به مفهوم ارتجاعی برگشت. در این مصاحبه من تلاش کردم با نگاهی از منظر جامعه شناسی به نقد گفتار دکتر طباطبایی بپردازم

 

 در گفتگوی نخست من که در تاریخ 17 دیماه بود به نقد سید جواد طباطبایی  درباره دکتر شریعتی پرداختم و در این گفتگوی دوم که به تاریخ 19 دیماه است من به سخنان دکتر سید جواد طباطبایی در نشست اخیر ایشان در باب جلال آل احمد نقدهایی وارد کرده ام و  ابتدا این پرسش را مطرح نموده ام که "غربزدگی" را چگونه باید قرائت کرد؟ به نظر من مشکل آقای طباطبایی این است که تمایز مفهومی بین "خوانش" یک متن و "خواندن" یک کتاب قائل نشده و همین باعث گردیده از فهم جلال آل احمد باز بماند. به زبان دیگر, خوانش یک متن یعنی دیدن متن در سنت فکری و پرسش اینجاست که آل احمد در چه سنتی قرار گرفته؟

کانال تلگرام دکتر سیدجواد میری:

@seyedjavadmiri

 

هرگز با فرزندانتان درد دل نکنید دکتر مهرنوش هدایتی و بازی های روانی حکمتی لقمانی از افسون کرم خرس پشمالوی قطبی لقمه ای لقمانی از حضرت مسیح (ع ) لقمه ی لقمانی دکتر مستکین ز سعدی ستان تلخ داروی پند قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى فهرست کتابهای فارسی کتابخانه مرکزی دکلمه زیبای خانم شهره انصاری در هفته پژوهش عبدالمهدی مستکین

 

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر کانال تلگرام پژوهشگاه علوم انسانی جذبِ جنسیت این کتاب را به توصیه استاد شهبازی بخوانید داستانِ ابوالحسنِ خرقانی و همسرش کششِ معشوق یا کوششِ عاشق؟ آفتابی در یکی ذره نهان قسمتى از سخنان استاد کریم زمانى کانال تلگرام دکتر فاضلی سیدجواد میری روشنفکری دینی و علی شریعتی هرگز با فرزندانتان درد دل نکنید